تبليغاتX
|^|بیاتوخونه،پاهاتو دراز کن|^|

|^|بیاتوخونه،پاهاتو دراز کن|^|

هر جور راحتی...


پ.م(پیش مطلب) :

ما عصبانی بودیم و بس... کار دوست دیوانه مان را هرگز تایید نمیکنیم !

سفر بودیم ! اسالم خلخال بهشت ایران زمین را پیمودیم ! بس لذت بردیم و کیفور گشتیم !
این امین خان هم راست میگه ! تنبلیمان به اعلا رسید اما چرا اگر تکان بخوریم لاغر میشویم چون همینطورش هم مثل چوب هستیم !

حرفهایمان زیاد بود اما یادمان رفت ! امید که دفعات بعد بیشتر بتوانیم بگوییم !

تا بعد ها بدرود !

+ نوشته شده در  87/05/17ساعت 19  توسط هزار پا   | 



گه گه گه بگیره این دنیای دره پیت رو که همش دیوونگیه و نشاف و کثافت و گند ...
چرا نمیزارن به درده خودمون بمیریم ؟ چرا دوسته من باید بره زیر تیغه خود کشی ؟
چون پدر روانیش میگه شوهر کن به زور تا سره سفره عقد میبرتش ؟
چون شوهره مثه سگ باهاش رفتار میکرده ؟
چون باهوشترین بچه ی مدرسه بوده و عاشق درس خوندن ؟
چون خر بود و فلسه زندگی رو نفهمید ؟
یا چون عاقل بود و فهمید جا جای موندن نیست بره بهتره هان ؟
.
.
.
.
.
.
.
گند بگیره سر درشو... !
خدا هم دیگه نمیشنوه انگار!

آی خدا ! به نفعت نیست بشنوی نه ؟

 

+ نوشته شده در  87/05/04ساعت 1  توسط هزار پا   | 

 

شب است؛نشسته ایم اینجا شدیدا خسته !

دلمان پوسید، از این دنیای نامرد خسته ایم !چه قدر خوبها برند بدها بمانند ؟!!!

تمام نمیشه این همه نامردی ؟

هی خوب بره بد بمونه خوب بره بد بمونه !

ما کلا از بچگی و کودکی و خردسالی و طفولیت (!) به این آقای شکیبایی خدا بیامرز عشق شدیدی می ورزیدیم !

به خاطر همین الان اعصایمان خرد خاکشیر است ! خدا رحمتش کند . خوب مردی بود !

حداقل بازیگر محشری بود ! قبول ؟!!!

دیگر ته کشید حرفهایمان ! خدا بیامرزد ما را و او را ... !

و نیز شما را !تا روز و روزگار بعد ...

 

+ نوشته شده در  87/04/29ساعت 1  توسط هزار پا   | 

 

مثلا درس میخوانیم ! خیر سرمان !

روزی ۳ساعت !

کتاب هم میخوانیم ! لیر شاه شکسپیر !

ورزش میکنیم !

روزی نیم ساعت !

قهوه میخوریم تلخه تلخه تلخ !

 

هنوز هم دوستی نداریم ! نه اینجا ! کلا ! نمیدانیم چرا !

 

آی جماعتی که خر را میخرید و رنگ اسب میزنید و میفروشید !

این تو بمیری از آن تو بمیری ها نیست !

ما برق میخواهیم نه ماهی یک میلیون تومان پول !

 

پ.م:ما اهل سیاست نیستیم اما بعضی حرفها بعضی جاهای آدم را میسوزاند !

 

 

ت.ع(توضیح عکس):عشق را روی ایوان ، در بیابان باید جست ...

 

 

+ نوشته شده در  87/04/26ساعت 21  توسط هزار پا   | 

 

ما کلا اهل هیچ برنامه ای نیستیم !

 

زندگی ایده آل از نظر ما یعنی :

خواب، کتاب، خواب و کتاب ...

شاید کمی هم موسیقی لایت از نوع کلایدر من !

 

ساز: فقط پیانو ! اگرپولش باشد و پدر دست به جیب !

 

می گن:زندگی خوردن و خوابیدن نیست!

میگوییم:زندگی خوردن و خوابیدن است!

 

چه کار مفید دیگری میشود انجام داد ؟!

فحش نمیدهیم!

خوش .................!

 

پ.م:ما دنبال هیچی نیستیم جز خودمان ! انگار در پیچهای هوا گم شده ایم!

آهای! کمک! اینجا اکسیژن زیاد است !

+ نوشته شده در  87/04/21ساعت 1  توسط هزار پا   | 

 

دختر یا پسر... ! چه فرقی میکنه ؟!!

من خود خود خودمم ! این اصل ماجراس !

اما باختم ! دخترم !

 آفرین به چی ؟!!

 

دنباله ی زندگی رو گرفتن یه کم سخته ! مخصوصا بعد از کلی  ماجراهای سخت،خیلی سخت...

اما مهم اینه که الان ما زنده ایم اینجا نشستیم و مطلب پشت مطلب پست می کنیم ! مهم هم نیست که بیننده نداریم؛مهم این است که حرفهای دل پوسیده مان را به در و دیوار این وبلاگ می زنیم و آنها هم گوش میدهند ! شاید !

 

همین !

+ نوشته شده در  87/04/15ساعت 13  توسط هزار پا   | 

 

.

.

.

.

.

فعلا همین !

حرفمان نمی آید !

 

تا بعـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد...

 

پ.م(پس مطلب):نه دیوونه ام نه عاشق!

 

+ نوشته شده در  87/04/15ساعت 3  توسط هزار پا   |